ایران سراى امید
وبلاگى براى همه ایرانیان، دانلود موسیقی، فروشگاه اینترنتی







 

 

 

 





بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 2 اسفند 1389

خاطره یكی از رزمندگان اسلام از عملیات بدر

 

 

تاكنون از خاطرات جبهه و جنگ زیاد شنیده اید. خاطرات رزمندگان بیانگر گوشه ای از رشادت ها و شهادت طلبی های آنان می باشد. در كنار این رشادت ها خاطرات شیرینی هم وجود دارد كه نشانگر شور و نشاط جوانان ایرانی است. در این بخش پای خاطرات و صحبت های یكی از دلاور مردان حاضر در  عملیات بدر می نشینیم و با هم سیری در حال و هوای آن روزهای عشق و ایثار می كنیم. لازم به ذكر است این رزمنده عزیز عضو گروهان انصار الرسول، گردان حضرت قاسم از لشكر 31 عاشورا بوده است.

در اسفند ماه سال 63 چند روز قبل از عملیات بدر، گروهان انصار الرسول در پاسگاهی در جزیره ی مجنون مستقر بود. یك ماه بود كه روی شناورها در ماموریت به سر می بردیم. منطقه پوشیده از نیزار بود و بخاطر سهولت عبور و مرور قایق ها، نی ها را با نی شكن به فاصله نیم متری زیر آب قطع و معبرهایی برای تردد قایق ها ایجاد كرده بودند. عمق آب حدود 3 متر بود ولی بخاطر وجود همین نی های قطع شده، محل بسیار خطرناك بود. بعد از ظهر یكی از روزها چند تن از دوستانم با جلیقه ی نجات سوار شناور بودند و با هم شوخی می كردند كه ناگهان یكی از آنها به داخل آب افتاد و بلافاصله فریاد زد و كمك خواست. من كه كناری ایستاده بودم سراسیمه با پوتین و لباس به آب زدم و شناكنان به طرفش رفتم، وقتی او را به كنار كشیدم خنده اش گرفت و متوجه شدم كه شوخی كرده. وقتی بیرون آمدم تمام وسایل و لوازمم خیس شده بود. من ناراحت شدم ولی مسئولین گفتند اشكالی ندارد و نفس عمل تو مهم بوده. بعد از ظهر فردای آن روز در حال چرت زدن بودم كه شنیدم از دور صدای كمك می آید. با خودك گفتم باز هم دوستان شوخی می كنند و خوابیدم. اما بعد از چند لحظه یكی از بچه ها آمد و گفت: تو رو به خدا بلند شو، یكی داره خفه می شه. با اصرار او بلند شدم و رفتم بیرون. متوجه شدم كه از فاصله حدود 500 متری صدایی شنیده می شود ولی چیزی دیده نمی شد. چون شناگر خوبی بودم مرا به عنوان نجات غریق می شناختند، فرمانده گفت برو،  این دفعه كارت شناسایی و پول هایم را نبردم!  مسافت زیاد بود و می دانستم نمی توانم تا آنجا شنا كنم. با عجله یك جلیقه نجات پوشیدم و به آب زدم . شنا كردن در آن محل مهارت خاصی می خواست. باید روی آب به صورت افقی قرار می گرفتم تا نی های زیر آب زخمی ام نكنند. بعد از شنا كردن مسافتی خستگی بر من غالب شده بود. ولی با خودم گفتم: یك نفر در حال مرگ است، هر طور شده باید خودم را برسانم. هوا هم داشت تاریك می شد كه احساس كردم دیگر صدایی نمی شنوم و چیزی حس نمی كنم. یك لحظه دیگر چیزی نفهمیدم. وقتی به هوش آمدم فهمیدم كه در حال خفگی بودم و قایقی از راه رسیده و مرا نجات داده بود. ظاهرا بند كمر جلیقه نجات را نبسته بودم و فشار آب جلیقه را به طرف گلویم كشیده بود. این مهارت ها و  موفقیت های من در شنا باعث شده بود كه بعنوان شناگر قابلی مطرح باشم.

دومین روز عملیات بدر بعد از تسخیر یكی از پایگاه های فرماندهی  و سنگر توپخانه دور برد عراقی ها در سمت راست سیل بند، پل رودخانه دجله تخریب شده بود. فرمانده بزرگوار  شهید مهدی باكری گفت: یكی از برادر ها در عرض رودخانه شنا كند. بچه ها گفتند شناگر داریم. طنابی دور كمرم بستم. جریان آب به قدر شدید بود كه نمی شد عبور كرد.  سه بار تا وسط دجله رفتم و هر بار جریان آب مرا به ساحل بر می گرداند. بار چهارم  كه می خواستم بروم شهید باكری گفت: شما كه نمی خواهی تا شب همین طور  بروی و برگردی.  برو لباس هایت را عوض كن سرما نخوری.  بعد شنیدم با بلم به طرف دیگر دجله رفته اند. سایر فرماندهان می گفتند احتمال خطر در آن سمت وجود دارد. ولی شهید باكری گفت:  آنجا روستای كوچكی هست  كه مردم مظلوم آن در انتظار  دیدن رزمندگان ما هستند.  اینجا محلی بود كه چند روز بعد از آن،  قایق ایشان مورد اصابت خمپاره  قرار گرفت و پیكر پاكش به آبهای دجله پیوست.

 

یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد



www.google.com




طبقه بندی: با ولایت زنده ایم،  ایران زیبا،  قابل تامل!!، 
برچسب ها: شهید، شهدا، شهیدان، شهدا جنگ، شهدای جنگ، شهدای دفاع مقدس، شهدای 8 سال دفاع مقدس، شهدای انقلاب، شهدای انقلاب اسلامی، شهیدان راه حق، خون شهید، شهید غریب، شهید مظلوم، شهید بی کفن، شهدای مفقود الاثر، عملیات، عملیات فتح المبین، عملیات کربلا، عملیات بیت المقدس، خرمشهر، خونین شهر، آزادی خرمشهر، جنگ، دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس، جنگ نابرابر، جنگ جنگ تا پیروزی، شهید گمنام، جنگ تحمیلی، شهادت، امام، امام خمینی، امام و شهدا، امام شهدا، یاد شهدا، یاد و خاطره شهدا، یاد امام و شهدا، جبهه، رزمنده، رزمندگان، رزمندگان اسلام، رزمندگان اسلام رزمندگان اسلام، رزمندگان اسلام رزمندگان اسلام رزمندگان اسلام، رزمندگان اسلام رزمندگان اسلام رزمندگان اسلام رزمندگان اسلام، شهید شهید، شهید شهید شهید، شهید شهید شهید شهید، شهدا شهدا، شهدا شهدا شهدا، شهدا شهدا شهدا شهدا، شهیدان شهیدان، شهیدان شهیدان شهیدان، شهیدان شهیدان شهیدان شهیدان، شهدا جنگ شهدا جنگ، شهدا جنگ شهدا جنگ شهدا جنگ، شهدا جنگ شهدا جنگ شهدا جنگ شهدا جنگ، شهدای جنگ شهدای جنگ، شهدای جنگ شهدای جنگ شهدای جنگ، شهدای جنگ شهدای جنگ شهدای جنگ شهدای جنگ، شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس، شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس، شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس شهدای دفاع مقدس، شهدای 8 سال دفاع مقدس شهدای 8 سال دفاع مقدس، شهدای 8 سال دفاع مقدس شهدای 8 سال دفاع مقدس شهدای 8 سال دفاع مقدس، شهدای 8 سال دفاع مقدس شهدای 8 سال دفاع مقدس شهدای 8 سال دفاع مقدس شهدای 8 سال دفاع مقدس، شهدای انقلاب شهدای انقلاب، شهدای انقلاب شهدای انقلاب شهدای انقلاب، شهدای انقلاب شهدای انقلاب شهدای انقلاب شهدای انقلاب، شهدای انقلاب اسلامی شهدای انقلاب اسلامی، شهدای انقلاب اسلامی شهدای انقلاب اسلامی شهدای انقلاب اسلامی، شهدای انقلاب اسلامی شهدای انقلاب اسلامی شهدای انقلاب اسلامی شهدای انقلاب اسلامی، شهیدان راه حق شهیدان راه حق، شهیدان راه حق شهیدان راه حق شهیدان راه حق، شهیدان راه حق شهیدان راه حق شهیدان راه حق شهیدان راه حق، خون شهید خون شهید، خون شهید خون شهید خون شهید، خون شهید خون شهید خون شهید خون شهید، شهید غریب شهید غریب، شهید غریب شهید غریب شهید غریب، شهید غریب شهید غریب شهید غریب شهید غریب، شهید مظلوم شهید مظلوم، شهید مظلوم شهید مظلوم شهید مظلوم، شهید مظلوم شهید مظلوم شهید مظلوم شهید مظلوم، شهید بی کفن شهید بی کفن، شهید بی کفن شهید بی کفن شهید بی کفن، شهید بی کفن شهید بی کفن شهید بی کفن شهید بی کفن، شهدای مفقود الاثر شهدای مفقود الاثر، شهدای مفقود الاثر شهدای مفقود الاثر شهدای مفقود الاثر، شهدای مفقود الاثر شهدای مفقود الاثر شهدای مفقود الاثر شهدای مفقود الاثر، عملیات عملیات، عملیات عملیات عملیات، عملیات عملیات عملیات عملیات، شب عملیات، شب عملیات شب عملیات، شب عملیات شب عملیات شب عملیات، شب عملیات شب عملیات شب عملیات شب عملیات، عملیات فتح المبین عملیات فتح المبین، عملیات فتح المبین عملیات فتح المبین عملیات فتح المبین، عملیات فتح المبین عملیات فتح المبین عملیات فتح المبین عملیات فتح المبین، عملیات کربلا 5، عملیات کربلا 5 عملیات کربلا 5، عملیات کربلا 5 عملیات کربلا 5 عملیات کربلا 5، عملیات کربلا 5 عملیات کربلا 5 عملیات کربلا 5 عملیات کربلا 5، عملیات بیت المقدس عملیات بیت المقدس، عملیات بیت المقدس عملیات بیت المقدس عملیات بیت المقدس، عملیات بیت المقدس عملیات بیت المقدس عملیات بیت المقدس عملیات بیت المقدس، خرمشهر خرمشهر، خرمشهر خرمشهر خرمشهر، خرمشهر خرمشهر خرمشهر خرمشهر خرمشهر، خونین شهر خونین شهر، خونین شهر خونین شهر خونین شهر، خونین شهر خونین شهر خونین شهر خونین شهر، آزادی خرمشهر آزادی خرمشهر، آزادی خرمشهر آزادی خرمشهر آزادی خرمشهر، آزادی خرمشهر آزادی خرمشهر آزادی خرمشهر آزادی خرمشهر، جنگ جنگ، جنگ جنگ جنگ، جنگ جنگ جنگ جنگ، دفاع مقدس دفاع مقدس، دفاع مقدس دفاع مقدس دفاع مقدس، دفاع مقدس دفاع مقدس دفاع مقدس دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدسر، 8 سال دفاع مقدس8 سال دفاع مقدس8 سال دفاع مقدس، 8 سال دفاع مقدس8 سال دفاع مقدس8 سال دفاع مقدس8 سال دفاع مقدس، جنگ نابرابر جنگ نابرابر، جنگ نابرابر جنگ نابرابر جنگ نابرابر، جنگ نابرابر جنگ نابرابر جنگ نابرابر جنگ نابرابر، جنگ جنگ تا پیروزی جنگ جنگ تا پیروزی، جنگ جنگ تا پیروزی جنگ جنگ تا پیروزی جنگ جنگ تا پیروزی، جنگ جنگ تا پیروزی جنگ جنگ تا پیروزی جنگ جنگ تا پیروزی جنگ جنگ تا پیروزی، شهید گمنام شهید گمنام، شهید گمنام شهید گمنام شهید گمنام، شهید گمنام شهید گمنام شهید گمنام شهید گمنام، جنگ تحمیلی جنگ تحمیلی، جنگ تحمیلی جنگ تحمیلی جنگ تحمیلی، جنگ تحمیلی جنگ تحمیلی جنگ تحمیلی جنگ تحمیلی، شهادت شهادت، شهادت شهادت شهادت، شهادت شهادت شهادت شهادت، امام امام، امام امام امام، امام امام امام امام، امام خمینی امام خمینی، امام خمینی امام خمینی امام خمینی، امام خمینی امام خمینی امام خمینی امام خمینی، امام و شهدا امام و شهدا، امام و شهدا امام و شهدا امام و شهدا، امام و شهدا امام و شهدا امام و شهدا امام و شهدا، امام شهدا امام شهدا، امام شهدا امام شهدا امام شهدا، امام شهدا امام شهدا امام شهدا امام شهدا، یاد شهدا یاد شهدا، یاد شهدا یاد شهدا یاد شهدا، یاد شهدا یاد شهدا یاد شهدا یاد شهدا، یاد و خاطره شهدا یاد و خاطره شهدا، یاد و خاطره شهدا یاد و خاطره شهدا یاد و خاطره شهدا، یاد و خاطره شهدا یاد و خاطره شهدا یاد و خاطره شهدا یاد و خاطره شهدا، یاد امام و شهدا یاد امام و شهدا، یاد امام و شهدا یاد امام و شهدا یاد امام و شهدا، یاد امام و شهدا یاد امام و شهدا یاد امام و شهدا یاد امام و شهدا، جبهه جبهه، جبهه جبهه جبهه، جبهه جبهه جبهه جبهه، رزمنده رزمنده، رزمنده رزمنده رزمنده، رزمنده رزمنده رزمنده رزمنده، رزمندگان رزمندگان، رزمندگان رزمندگان رزمندگان، رزمندگان رزمندگان رزمندگان رزمندگان،
ارسال توسط آرش مهرپرور
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 22 دی 1389
نظرتون راجب این عکس ها چیه؟ به نظرتون ما دختر پسرهای امروزی، دلمون به اندازه ی دلهای آدم های این عکس ها بزرگ هست یا نه؟ آدم های که نمی دونم هنوز هم بین ما هستن یا ... یا پر کشیدن رفتن.


خداحافظ پدر


از خون جوانان وطن لاله دمیده                    از ماتم سروقدشان سرو خمیده

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بد کرداری ای چرخ، سر کین داری ای چرخ

نه دین داری نه آئین داری ای چرخ

از ابر کرم خطه ری رشک ختن شد          دلتنگ چو من، مرغ قفس بهر وطن شد

چه کج رفتاری ای چرخ، چه بد کرداری ای چرخ، سر کین داری ای چرخ

نه دین داری نه آئین داری ای چرخ


سفارش پدرم به مادرم: مراقب نور دو عینم باش


ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود

وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم راز درون

پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود

محمل بدار ای ساربان، تندی مکن با کاروان

کز عشق این سرو روان، گویی روانم می رود

باز آی و بر چشمم نشین ای دلفریب نازنین

کاشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می رود

در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود




بخوان مادر، بخوان مادر ... برای تو می نویسم، برای قلب ملتهب و بی قرارت






مردان خدا پرده ی پندار دریدند                     یعنی همه جا غیر خدا هیچ ندیدند

هر دست که دادند از آن دست گرفتند        هر نکته که گفتند همان نکته شنیدند

یک طایفه را بهر مکافات سرشتند                   یک سلسله را بهر ملاقات گزیدند

یک فرقه به عشرت در کاشانه گشودند     یک زمره به حسرت سر انگشت گزیدند

کوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است         کاین جامه به اندازه ی هر کس نبریدند

مرغان نظر باز و سبک سیر فروغی                       از دامگه خاک بر افلاک پریدند


کجایند مردان بی ادعا ...



خداحافظ ... دنیا

اینجا براتون 3 تا ترانه و یک دکلمه زیبا واسه دانلود گذاشتیم. امیدوارم که بپسندین.

ترانه "سنگر عشق" با صدای محمد اصفهانی   ...............................   دانلود کنید

ترانه "شهید" با صدای سیاوش صمدیان   .....................................   دانلود کنید

ترانه "بچه های کوی ما" با صدای سعید شهروز   ............................   دانلود کنید

دکلمه زیبای "طلائیه"   .............................................................   دانلود کنید




www.google.com



طبقه بندی: با ولایت زنده ایم،  ایران زیبا، 
برچسب ها: یاد باد آن روزگاران یاد باد، کجایید ای شهیدان خدایی، شهدا، شهید، شهیدان، دفاع مقدس، 8 سال جنگ تحمیلی، عاشقان ولایت، عاشقان خمینی، جوان های دیروز،
ارسال توسط آرش مهرپرور
بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 29 دی 1388

... اسكندر بعد از اینكه وارد ایران شدو كار هایى را كه كوروش كرده بود دید یا از ایرانیان شنید متوجه شد كه هیچ كس نباید مذهبى را به مناسب این كه مذهب خود او نیست، مورد تحقیر و توهین قرار دهد. از دیگر سرمشق هاى بزرگى كه اسكندر از ایران گرفت، آموزش عمومى بود. وى وقتى وارد ایران شد مشاهده نمود كه تمام ایرانیان مى توانند بخوانند و بنویسند، حال آنكه در یونان خواندن و نوشتن و فرا گرفتن علم مخصوص عده اى انگشت شمار بود. لذا در صدد بر آمد كه در یونان هم خواندن و نوشتن را عمومى كند، اما عمرش كفاف نكرد و بعد از مرگش جانشین هاى او آن فكر را كنار گذاشتند.

از دیگر چیزهایى كه اسكندر و همراهانش از ایرانیان اقتباس كردند رسم پوشیدن لباس هاى خوب و به پا كردن كفش هاى واقعى بود. اسكندر و همراهانش لباس هایى در برداشتند كه پیوسته آنها را نیمه برهنه جلوه مى دادو كفش هاى آنان یك قطعه چوب مسطح بود كه به وسیله ى تسمه یا طناب به پا متصل مى شد. وقتى وارد ایران شدند و لباس ها و موزه هاى چرمى ایرانیان را دیدند، مجذوب شدند و كفش هاى چوبى خود را دور انداختند و موزه هاى ایرانى به پا كردند و لباس هاى زیبا و بلند ایرانیان را كه با سلیقه دوخته مى شد در بر كردند.

هر قدر بیشتر از مدت توقف اسكندر و همراهانشدر ایران مى گذشت، او و اطرافیانش بیشتر به اهمیت و ارزش تمدن ایرانیان پى مى بردند. وقتى ارسطو به شاگرد خود اسكندر نوشت كه براى چه به یونان مراجعت نمى كنید، اسكندر در پاسخ نوشت اگر تو هم به ایران بیایى مثل من پایبند مى شوى.

اسكندر و همراهانش بعد از اینكه وارد ایران شدند فریفته ى غذاهاى لذیذ ایرانیان نیز گردیدند. یونانى ها در فن طبخ غذا بسیار بدوى بودند و ادویه نداشتند و بعضى از سزى ها و حبوبات را نمى شناختند. قسمتى از حبوبات و سبزى هایى كه امروزه در اروپا دیده مى شود و در اصالت ایرانى آنها تردیدى وجود ندارد بعد از آمدن اسكندر به ایران، به یونان رفت و از آنجا وارد سایر كشورها گردید. یونانى ها نمى توانستند با انواع سبزى ها و حبوبات و ادویه، غذاهاى خود را لذیذ كنند، اما در ایران انواع غلات و حبوبات و سبزى ها و جانوران (كه گوشتشان خوراكى است) و اقسام ادویه وجود داشت و مردم آن سرزمین، غذاهاى لذیذ طبخ مى كردند و یونانیان طبخ غذا را از ایرانیان فرا گرفتند.

بر گرفته از كتاب "سرزمین جاوید"



www.google.com




طبقه بندی: ایران زیبا،  ایران شناسی و اطلاعات گردشگری،  اطلاعات عمومی،  مطالب علمی،  قابل تامل!!، 
برچسب ها: ایران، تاریخ ایران، سرزمین من، وطن، کشور ایران، اسکندر، اسکندر مقدونی، کوروش، کوروش کبیر، ایرانی، ایرانیان، یونان، روم،
ارسال توسط آرش مهرپرور
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

تبلیغات


دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رایگان

دانلود نرم افزار

دانلود فیلم

دانلود فیلم

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic